امیرعلی عزیزتر ازامیرعلی عزیزتر از، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

امیرعلی گل پسری

روز کودکم . . .

کوچک که بودیم چه دل های   بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش   دلهامون به بزرگی   بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از   نگاهش می توان   خواند کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن   نداشتیم کاش برای حرف زدن فقط   نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی   نمی   فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده   ایم سکوت پر بهتر از فریاد   تو   خالیست سکوتی را که یک نفر بفهمد بهتر از هزار   فریادی است که هیچ کس   نفهمد ...
16 مهر 1392

این روزهای پر مشغله . . .

جوجه طلایی مامانا واااااااااای که چقدر این روزا شیطون و حرف گوش نکن شدی به هیچ صراطی مستقیم نیستی هر کاری که خودت دوست داشته باشی انجام میدی هر چی که بخوای باید حتما انجام بشه بابایا خیلی به حرفات گوش میده به خاطر همین خیلی از من حرف شنوی نداری و دائم در حال اذیت  کردنی. بعضی وقتا واقعا درمونده میشم و نمیدونم که چطور باید باهات برخورد کنم فقط از خدا می خوام بهم صبر بده. چند وقت پیش همگی رفتیم جابون و از اون جایی که من حافظه ام شده در حده ماهی رم  دوربین و ورداشتم ونمی دونم کجا گذاشتم و فقط عکسایی که با گوشیم گرفتم رو دارم. با همه ی شیطنت هات دیوونتم یادت باشه ...
16 مهر 1392

خرابکاری . . .

مثلا امروز با خودم گفتم تا امیرعلی داره تو اتاقش با اسباب بازی هاش بازی میکنه منم یه کم به کارای عقب موندم برسم وقتی از تو اتاق اومدم بیرو دیدم در کشوی تخت رو شکوندی. آخه من الان بهت چی بگم هااااااااااااااااااااااااااااا بعدش همه میگن چرا وبلاگ امیرعلی رو آپ نمیکنی اتاق که کن فیکون بود روم نشد عکس بگیرم و بذارم برات. فقط کافیه یه لحظه ازت غافل بشم از این خرابکاری ها میکنی. تازه چند وقته پیش هم با توپ زدی به دیوار و 2تا از بشقاب های رو دیوار منو شکوندی.البته شریک  داشتیا. ولی دوست دارم جوجو ...
16 مهر 1392

هنر عکاسی بابایا . . .

سلام عشق و نفس مامانا باورم نمیشه که انقدر سرم شلوغ شده که نمی توننم زود به زود وبلاگ تو آپ کنم. شیطنت های شما خیلی خیلی زیاد شده. چند وقت پیش که داشتم عکسای گوشی بابایا رو میدیدم  متوجه شدم که وقتی چالوس بودیم بابایا ازت  عکسای خیلی خوشگلی انداخته. عاشقتم جوجوی خوشگلم ...
16 مهر 1392
1